تبلیغات شما اینجا طراحی سایت خرید فالوور حرف اخر
بستن تبلیغات [X]
تنها بی تواشکامو................

دیشب دلم گرفته بود ، مثل هوای بارونی

دلم هواتو کرده بود ، هوای شیرین زبو نیت

دلم میخواست گریه کنم ، بگم که سخته تنهایی

ای همصدا ای آشنا ، بگو که پیشم می مونی

نمی دونم چه حالی و کجایی و چه می کنی

ولی صدات تو گوشمه ، می گی که اینجا می مونی

رفتم کنار پنجره ، گفتم شاید ببینمت

دیدم محاله دیدنت ، چون گل باید بچینمت

رو صندلی نشستمو یهو دیدم

یه قاصدک اومد پیشم

خبر آورد ای آشنا ، یه رازی را بهت بگم ؟

گفتم بگو : آهی کشید، اومد نشست رو شونه هام

یواشکی چشماشو بست ، تا نبینه اشک چشام

می گفت که تو یه راه دور

یه راه دور و سوت کور

مسافری نشسته بود

مسافره غریب و دلشکسته بود

از تو همش شکوه میکرد

با اشک گرم و دل سرد

می گفت که یادت نمیاد

اون روزای آخریه

چه قدر دلش می خواست که تو

نگاش کنی ، صداش کنی

بهش بگی دوسش داری

به شرطی تنهاش نذاری

تا اومدم بهش بگم برو بگو

دوسش دارم ، پاش می شینم

دیدم که اون رفته بود و

منم دارم خواب می بینم

تو حسرت نبودنت

من با خیالت هم خوشم

با رفتنم از این دیار آرزو هامو می کشم

+ تعداد بازدید : 23 |
نوشته شده توسط pedram در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :